تبليغاتX
هيئت مذهبي زينبيون مشهد
 
هيئت مذهبي زينبيون_ زيارت آل ياسين و مناجات با آقا امام زمان ارواحنا له الفداء
 

بهترين هديه ::آشنايى با نمازهاى منسوب به امام زمان (عليه السلام)                                     

براى بهترين دوست، براى بهترين و عزيزترين فرد چه هديه‏اى بايد برد؟ حتما جواب مى‏دهى بهترين هديه را . مى‏دانى، امامان ما به ما ياد داده‏اند كه هر وقت‏به زيارت حرم يكى از آنها مى‏رويم و يا از فاصله‏اى دور و از شهر خودمان زيارتنامه آنان را مى‏خوانيم، دو ركعت نماز هم به جا بياوريم و ثوابش را به آنان هديه كنيم . چرا نماز؟ خب معلوم است . به خاطر اينكه نماز بهترين هديه است .

 مگر پيامبر (ص) نفرموده بودند: «نماز نور چشم من است‏» مگر نشنيده‏اى كه مولا على (عليه السلام) فرمود: «من از دنياى شما سه چيز را بيشتر دوست نمى‏دارم و اولين آن سه چيز نماز است .» براى همين ما بهترين و گرامى‏ترين هديه را براى گرامى‏ترين و عزيزترين محبوب خودمان، يعنى معصومان (عليهم السلام) در نظر مى‏گيريم .زيارت اهل‏بيت و توجه به ايشان خيلى توصيه شده و ثواب و بركت فراوانى دارد و بيش از همه توجه دائمى و ارتباط پيوسته قلبى با حضرت امام زمان (عليه السلام) توصيه و سفارش شده است .

 چرا كه حجت‏حاضر خدا بر زمين و صاحب اين عصر و زمان هستند . بسيارى از مؤمنان واقعى و دوستداران و منتظران حضرت ثواب اعمال مستحبى خود را به امام زمان (عليه السلام) هديه مى‏كنند و به اين وسيله دوستى و علاقه خود را به امام نشان مى‏دهند . مثلا به نيابت از امام زمان (ع) حج عمره انجام مى‏دهند، روزه مى‏گيرند، صدقه مى‏دهند و نماز مى‏خوانند . در كتاب‏هاى مذهبى ما صفحات زيادى به نمازهاى مستحبى اختصاص داده شده است . از آن جمله نمازهايى هستند كه به امام زمان (عليه السلام) مربوط مى‏شوند . خواه نمازهايى كه توصيه شده پس از خواندن زيارتنامه ايشان خوانده شود و خواه نمازهايى كه به ما ياد داده‏اند تا بخوانيم و ثواب آن را به امام زمانمان هديه كنيم تا ايشان هم از خدا بخواهند كه حاجت‏خاصى از ما برآورده شود . خوب فكر كن ببين آيا هيچكدام از اين نمازها را به ياد مى‏آورى؟                                    

ü     . 1 . نماز مسجد مقدس جمكران :فكر مى‏كنم معروف‏ترين نماز امام زمان (عليه السلام)، نمازى است كه به مسجد جمكران منسوب است و البته آن را در همه جا مى‏شود خواند و خواندن آن در سه شنبه شب‏ها بين بسيارى از مؤمنان مرسوم است . اين نماز دو ركعت دارد . در هر ركعت هنگام خواندن سوره حمد وقتى به آيه «اياك نعبد و اياك نستعين‏» مى‏رسيم، اين آيه را صد بار تكرار مى‏كنيم . جمكران كه مى‏روى ده‏ها و گاهى صدها تن را مى‏بينى كه هر كدام تسبيحى در دست دارند و زير لب تكرار مى‏كنند «تنها تو را مى‏پرستيم و تنها از تو يارى مى‏جوييم‏» . چه آيه زيبايى! چقدر تكرار اين آيه لذتبخش است .

 مگر امام صادق (ع) نبودند كه مى‏گويند: روزى آنقدر اين آيه را در نمازشان تكرار كردند تا مدهوش شدند و بر زمين افتادند و پس از آن فرمودند اين آيه را آن قدر تكرار كردم تا آنجا كه آن را از زبان خدا شنيدم . در اين نماز ذكرهاى ركوع و سجده را هفت‏بار مى‏گوييم . مستحب است كه در هنگام قنوت علاوه بر دعا براى امام زمان (عليه السلام) و تعجيل فرج ايشان، صد بار «العفو» بگوييم .

 وقتى نماز تمام شد تسبيحات حضرت زهرا (سلام الله عليها) و يكبار لااله‏الاالله مى‏گوييم و به سجده مى‏رويم . در سجده نيز صد بار صلوات ميفرستيم .                                                                                                   

ü     . 2 . نماز شب جمعه :نمازهاى ديگرى هم به امام زمان (عليه السلام) نسبت داده شده است . مى‏گويند صدها سال پيش يكى از شيعيان به نام «ابوالحسين بن ابى البغل كاتب‏» جانش به خطر افتاد و از ترس پنهان شد تا اينكه شبى مخفيانه به كاظمين و به زيارت حرم امام موسى بن جعفر (عليه السلام) رفت . او آن شب جمعه را به عبادت و دعا گذراند و از خدا خواست كه او را نجات دهد . آن شب باران شديدى مى‏باريد و براى همين حرم خلوت بود . نيمه شب خادم حرم، درهاى حرم را قفل كرد و خوابيد وابوالحسين همچنان در تنهايى به راز و نياز با خدا مشغول بود . ناگهان از كنار ضريح امام صداى زيارتنامه خواندن مردى را شنيد . آن مرد بر يكايك پيامبران اولوالعزم سلام داد .

 سپس به همه ائمه سلام گفت اما نام امام زمان (عج) را نبرد . ابوالحسين از اين كار آن مرد تعجب كرد . آن جوان جامه سپيدى به تن داشت و عبايى بر دوش و گوشه عمامه‏اش را باز كرده بود و زير گلويش انداخته بود . او پس از زيارت امام موسى بن جعفر (ع) به زيارت ضريح حضرت امام جواد (ع) رفت . آن جوان پس از انجام اعمال رو به ابوالحسين مى‏كند و به او مى‏گويد: «چرا نماز فرج نمى‏خوانى‏» ابوالحسين هم جواب مى‏دهد كه: «اين چه نمازى است؟ من بلد نيستم‏» . آنگاه مرد جوان نماز فرج و دعاى آن را به ابوالحسين مى‏آموزد . ابوالحسين كه به نماز مشغول مى‏شود، مرد از حرم بيرون مى‏رود . ابوالحسين پس از نماز به فكر مى‏افتد مگر درها بسته نيست . پس آن جوان چگونه داخل شد و چطور بيرون رفت . وقتى ماجرا را با خادم در ميان گذاشت‏خادم گفت كه آن جوان را مى‏شناسد . ايشان امام زمان (عج) هستند كه شب‏هاى جمعه به زيارت حرم مى‏آيند . فردا ابوالحسين نامه‏اى از وزير دريافت مى‏كند كه به او امان داده شده است . او به ديدار وزير مى‏رود و وزير كه نامش ابن ابى صالحان بوده با مهربانى مى‏گويد: چرا شكايت مرا به امام زمان كردى . من او را در خواب زيارت كردم و به من امر فرمودند كه با تو به نيكى رفتار كنم . از آن زمان تا به حال صدها و هزاران نفر در هنگام نياز اين نماز را خوانده‏اند و اگر به مصلحت آنها بوده حاجت روا شده‏اند . حتما مى‏خواهيد بدانيد اين نماز را چگونه مى‏خوانند . دو ركعت نماز به سادگى خوانده مى‏شود و پس از آن دعاى «يا من اظهر الجميل .. .» را مى‏خوانيم: «اى كسى كه زيبايى را آشكار مى‏كنى و زشتى را مى‏پوشانى ... اى كسى كه بخشايش تو بسيار گسترده است . اى خدايى كه دو دستت را به مهربانى به روى ما گشوده‏اى ...»                                                                                          

.  پس از آن دعا مى‏كنى و حاجت‏خودت را از خدا مى‏خواهى . بعد از آن سمت راست صورت خود را بر زمين مى‏گذارى و صد بار مى‏گويى: «يا محمد يا على، يا على يا محمد، اكفيانى فانكما كافيان وانصرانى فانكما ناصراى‏» يعنى اى محمد و اى على مرا كفايت كنيد چون شما دو نفر براى هر نياز من كافى هستيد و مرا يارى كنيد كه به درستى شما دو نفر يارى دهندگان من هستيد . بعد سمت چپ صورتت را بر زمين مى‏گذارى و صد بار مى‏گويى: «ادركنى‏» و از خدا مى‏خواهى تو را دريابد . سپس تا آنجا كه مى‏توانى مى‏گويى «الغوث، الغوث‏» و از خدا كمك و فريادرسى مى‏خواهى . بعد از آن سر از سجده برمى‏دارى . ان شاءالله خدا حاجتت را برآورده خواهد ساخت .                                                                                                                

ü     .  3 . نماز مسجد سهله :نماز ديگرى داريم معروف به نماز مقام مهدى (عليه السلام) كه مستحب است در مسجد سهله خوانده شود . اين نماز هم دو ركعت‏ساده است و پس از آن بايد دعاى «سلام الله الكامل التام ...» را خواند .                                                                                  

ü     . 4 . نماز روزهاى جمعه :همچنين توصيه شده كه روزهاى جمعه براى امام زمان نمازى شبيه نماز مسجد جمكران (باصد بار آيه «اياك نعبد و اياك نستعين‏») بخوانيم . پس از آن دعاى «الهى عظم البلاء» كه به دعاى فرج مشهور است‏خوانده شود . همين نماز به نام نماز توسل به امام زمان هم ذكر شده است.                                                                                                

ü     .  5 . نماز استغاثه به امام عصر (عج) :نماز ديگرى كه در وقت‏حاجتمندى توصيه شده است نماز استغاثه به ولى عصر (عج) نام دارد . در اين نماز دو ركعتى در ركعت اول بعد از حمد سوره فتح (انافتحنا لك فتحا مبينا) و در ركعت دوم پس از حمد سوره نصر (اذا جاء نصرالله . .). را بخواند و پس از نماز رو به آسمان كند و دعاى «سلام الله الكامل التام ...» را بخواند.   

ü     6 . نماز زيارت امام زمان (عج) :به جز اينها نمازى 12 ركعتى به نام زيارت امام زمان (عج) وجود دارد . براى اين نماز پس از خواندن زيارتنامه، شش نماز دو ركعتى مى‏خوانيم و پس از آن تسبيحات حضرت زهرا (س) ميگوييم و دعاى «اللهم صل على حجتك فى ارضك .» را ميخوانيم .  7 . ساده‏ترين نماز :ساده‏ترين راه هديه كردن نماز به امام زمان اين است كه دو ركعت نماز بخوانيم و پس از آن بگوييم: خدايا اين دو ركعت نماز هديه من است‏به بنده تو و زاده بنده تو، همان ولى تو و زاده ولى تو كه از نسل پيامبر تو در زمين و حجت توست‏بر خلقت . اى صاحب اختيار و دوست مؤمنان، اى ولى مؤمنان .

حالا كه با اين چند نماز آشنا شديم، بد نيست‏به چند نكته توجه مهم هم داشته باشيم: اين كه امامان ما به ما ياد داده‏اند كه نماز حاجت‏بخوانيم به اين معنا نيست كه خودمان دست از تلاش و كوشش براى حل مشكلات برداريم . بلكه اين نمازها وقتى موثر خواهد بود كه همه راه‏ها بسته بوده باشد و همه تلاش‏ها انجام شده باشد . ديگر اين كه اين نمازها بايد با نيت‏خالص و با اميد كامل خوانده شود نه آنكه قصد آزمودن و امتحان كردن نماز در كار باشد . يك نكته ديگر اينكه امامان ما قطعا نيازى به هداياى ما ندارند بلكه اين راهى است كه خدا براى ما قرار داده كه رابطه خودمان را با او و اوليائش محكم‏تر كنيم . پس ما بايد شكرگزار خدا باشيم كه توفيق هديه كردن و ارتباط داشتن با امامان را به ما داده و نبايد فكر كنيم كه خداى ناكرده ما به امامان كمكى كرده‏ايم و هديه‏اى داده‏ايم . نكته آخر اينكه اين نمازها و دعاها از بهترين عبادات ممكن براى ماست، چون خود دعا و درخواست و طلب حاجت و راز و نياز با خدا بهترين عبادت است و قطعا اگر دعايى خالص باشد چنانچه خواسته نمازگزار به مصلحت‏خود او باشد خدا به او پاسخ مى‏دهد و اگر به مصلحت او نباشد براى اين توسل و عبادتش براى او ثواب بسيار زيادى محسوب مى‏كند .

راستى حالا پس از همه اين حرف‏ها، شما را به خدا اگر چنين نمازهايى خوانديد ما را هم دعا كنيد كه سخت محتاجيم .

  نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 12:6  توسط alireza  | 

جواني

بسم الله الرحمن الرحيم *

وَالـْعَصْر ِ * إنَّ الإنـْسانَ لـَـفي خُسْر ٍ * إلاّ الـَّذينَ ءَامَـنوُا وَ عَمِلـُوا الصّالِحاتِ *وَ تـَوَاصَوْا بــِالـْحَقِّ وَ تـَوَاصَوْا بــِالصَبْر ِ *

ا َفـَحَسِـبْتـُمْ أنـَّما خَلـَـقـْـناكـُمْ عَبَثا ً‏

وَ أنـَّكـُمْ إلـَيْـنا لاتـُرْجَعُونَ؟                  مؤمنون/115

*****************************

طي شد اين عمر تو داني به چه سان؟

پوچ و بس تند چنان باد دمان

همه تقصير من است، اين كه خود مي دانم؛

كه نكردم فكري.

كه تأمل ننمودم، روزي، ساعتي، يا آني.

كه چه سان ميگذرد عمر گران؟

********

كودكي رفت به بازي، به فراغت، به نشاط! فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات.

همه گفتند: كنون تا بچه است، بگذاريد بخندد شادان! كه پس از اين دگرش فرصت خنديدن نيست. بايدش ناليدن.

من نپرسيدم هيچ!

كه پس از اين ز چه رو، نتوان خنديدن؟

نتوان فارغ و وارسته ز غم، همه شادي ديدن؟

همچو مرغي آزاد، هر زمان بال گشادن؟

سر هر بام كه شد، خوابيدن؟

من نپرسيدم هيچ!

كه پس از اين ز چه رو، بايدم ناليدن؟

هيچ كس نيز نگفت، زندگي چيست؟ چرا مي آييم؟

بعد از اين چند صباح، به چه سان بايد رفت؟ به كجا بايد رفت؟ با كدامين توشه، به سفر بايد رفت؟

من نپرسيدم هيچ!

هيچ كس نيز نگفت!

************
وجواني سپري گشت به بازي، به فراغت، به نشاط! فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات.

بعد از آن باز نفهميدم من، كه چه سان عمر گذشت؟

ليك همه گفتند كه:    جوان است هنوز، بگذاريد جواني بكند. بهره از عمر برد. كامروايي بكند. بگذاريد كه خوش باشد و مست! بعد از اين باز و را عمري هست.

يك نفر بانگ برآورد كه او، از هم اكنون بايد فكر آينده كند.

ديگري آوا داد، كه چو فردا بشود، فكر فردا بكند.

سومي گفت همان گونه كه ديروزش رفت، بگذرد امروزش، همچنين فردايش.

با همه اين احوال، :‌

من نپرسيدم هيچ!

كه چه سان دي بگذشت؟

آن همه قدرت و نيروي عظيم، به چه ره مصرف گشت؟

نه تفكر، نه تعمق، و نه انديشه دمي؛ عمر بگذشت به بي حاصلي و مسخرگي.

چه تواني كه ز كف دادم مـــــــــــــفت.

من نفهميدم و كس نيز مرا هيچ نگفت.

قدرت عهد شباب، مي توانست مرا تا به خدا پيش برد.

ليك بيهوده تلف گشت جواني

هيهااااااات...

آن كساني كه نمي دانستند، زندگي يعني چه، ره نمايم بودند.


عمرشان طي گشت، بيخود و بيهوده.

و مرا مي گفتند، كه چو آنها باشم؛

كه چو آنها دائم، فكر خوردن باشم. فكر گشتن باشم. فكر تأمين فراش، فكر ثروت باشم. فكر يك زندگي بي جنجال، فكر همسر باشم.

كس مرا هيچ نگفت؛

زندگي ثروت نيست. زندگي داشتن همسر نيست. زندگاني كردن، فكر خود بودن و غافل ز جهان بودن نيست.

من نفهميدم و كس نيز مرا هيچ نگفت.

كه صد افسوس كه چون عمر گذشت، معني اش مي فهمم.

حال مي پندارم، هدف از زيستن اين است رفيق:

من شدم خلق كه با عزمي جزم،

پاي از بند هوا گــُسَلـَم

پاي در راه حقايق بنهم.

فارغ از شهوت و آز و حسد و كينه و بُخل.

مملو از عشق و جوانمردي و زهد.

در ره كشف حقايق كوشم.

شربت جرأت و امّيد و شهامت نوشم.

زره جنگ براي بد و ناحق پوشم.

ره حق پويم و حق جويم و پس

حق گويم.

آن چه آموخته ام، بر دگران نيز نكو آموزم.

شمع راه دگران گردم و با شعله خويش، ره نمايم به همه، گر چه سراپا سوزم.

من شدم خلق كه مثمر باشم.

نه چنين زائد و بي جوش و خروش. عمر بر باد و به حسرت خاموش.

اي صد افسوس كه چون عمر گذشت، معني اش مي فهمم؛ كاين سه روز از

عمرم، به چه ترتيب گذشت:

كودكي بي حاصل؛

نو جواني باطل؛

وقت پيري غافل.

به زباني ديگر:

كودكي در غفلت؛

نوجواني شهوت؛

در كهولت حسرت.

*

گذشت عمرم به غفلت ها چو ابر آهسته آهسته ...!

*******

يا بابَ الحوائج يا موسي بن جعفر، عليكَ مِـني السَّلام؛ أنتَ يا مولاي قُلْتَ:

«طوبي لِـشيعَـتِـنا، الـْمُـتِـمَـسِّـكينَ بـِـحَـبْـلِـنا في غَـيْـبَـةِ قائِـمِـنا، الثــّابـِـتينَ عَلي مُوالاتِـنا وَ الـْبَـرائـةِ مِنْ أعْدائِـنا، اُولـَـئِكَ مِـنـّا وَ نـَحْنُ مِـنـْهُمْ، قـَدْ رَضوا بـِنا ا َئِـمَّه وَ رَضينا بـِـهـِـمُ الشـّيعَه؛ فـَـطوبي لـَهُمْ، وَاللهِ مَعَـنا في دَرَجاتِـنا يَوْمَ الـْقيامَة»

**********
«خوشا به حال پيروان ما، كه به ريسمان ولايت ما تمسك جسته اند در حاليكه امام ايشان از آنها غائب است، بر دوستي ما ثابت قدمند و با دشمنان ما دشمني مي كنند؛ آنها از ما هستند و ما از ايشان هستيم. آنها ما را به امامت قبول كرده اند و ما ايشان را به شيعه بودن قبول كرده ايم. خوشا به حال ايشان. به خدا سوگند كه ايشان در قيامت در درجه ما هستند

 

  نوشته شده در  شنبه 1384/12/20ساعت 8:35  توسط alireza  | 

نامش را چه بايد نهاد؟ مصيبت ، جنايت ،هتك حرمت ،يا آنكه بلا

شايد بلايي بوده بر سر ما ، شايد ما  شيعيان براي اللهم اغفر لي الذنوب التي تنزل البلاء ، خوب ناله نزديم  و گريه نكرديم .شايد نتيجه گناهان من و توبه نكردنم بود .

تا خبر را شنيدم احساس خواري و پستي كردم وبه ياد آن حديث افتادم كه فرمودند : گناه انسان را خوار ميسازد.و خواري واقعي را اكنون فهميدم و از عمق جان احساس كردم. بله اين نتيجه معاصي من بود .اگرمن درسياهي نفس خود اسير نبودم اگر آنچه خدا ميخواست ميكردم و آنچنان كه ميخواست بندگي ميكردم و اگر آنچنان كه آقايم مهدي عليه السلام ميخواست غلاميش ميكردم اكنون چنين زانوي غم بغل نميكردم . اكنون اينگونه در برابر دشمن سكوتي مرگ آور نداشتم.و دشمن اينگونه در بي حرمتي خويش استوار و محكم نمي ايستاد.              

           . خداوندا،اگر فرو فرستادن بلا لازم بود.و گناه از جانب من ،چرا بلايي قرار دادي كه مولايم مهدي عليه السلام داغدار گرديد . خدايا مرا از بين ميبردي. تنها مرا مصيبت زده ميكردي.       

        . نمي دانم چگونه بگويم و چه بگويم. چگونه بنويسم؟ بايد فرياد برآورد. روزي مادرم فاطمه زهرا سلام الله عليها را ميان كوچه و بين در و ديوارپهلو شكستند و سيلي زدند. و دستان مولايم علي عليه السلام بسته بود.بسته بودن دستش نه از طناب بود.كه دستان او خيبرشكن است چه كس ميتواند بر دست علي عليه السلام بند نهد.به چشمان مردم كه نگه ميكرد. كسي را يار نمي ديد و پشتيبان.غريب بودوچاره اي جز سكوت نبود.پاي همه رالرزان ديدونفاق را از دل همگان ميخواند.

و من نيز ميدانم و خود نيز شرمنده ام كه مهدي جان !تو از چشمان من خواندي و در دلم رنگ نفاق را ديدي و پاي لرزان و اسير دنيايم رو آگاه بودي . ميدانم  تو هم ياري براي ياري نديدي . و من نيز ياري كه تو را ياري دهد نبودم.

آقا جان !ميدانم! تو نيز دستانت بسته است. و چشمانت اشكبار همچون علي(ع) از اهانت و بي حرمتي نامردمان.تو نيز قصد قيام و فرج داري. اما !ياري براي خويش نمي بيني. همان دردي كه باعث سكوت علي (ع) شد شما را نيز به سكوت واداشت.

هنوز ياراني چون ياران كربلائي حسين عليه السلام نداري ، كه سراپا در راه تو وفداي تو باشند.

اي كاش همدم و غمخوار داشتي!كاش انصاري وفادار داشتي .پيامبر صل الله عليه و اله را بسيار اهانت و جسارت كردند.كه خود فرمود هيچ پيامبري به اندازه من اذيت و آزار نشد.خاكستر و زباله بر سرشان ريختند- دندان مبارك را شكستند.دشنام و ناسزا گفتند.اما برايش غمي نبود .راه را ادامه ميداد.درمبارزه يك لحظه هم درنگ نكرد.براي چه؟

در كنارش علي عليه السلام را داشت. ياري همچون حمزه پشتيبانش بود. كساني چون ابوذر ،سلمان مقداد وعمار ،ياسر. تا چنين كساني را داشت كه جانشان در ره آييين و دينشان در كف دستانشان بود و پيش مرگ مولاي خويش بودند . آن همه هتك حرمت هم براي پيامبر به حساب نمي آمد و غمي نبود.

بگذار باز هم بگويم. حضرت علي عليه السلام ،در كوچه هاي مدينه نه سلامش ميكردند و نه جوابي به سلامش ميدادند و رو از او برميگرداندند. اين همه بي احترامي براي آقايم چيزي نبود چون تا به خانه ميرسيد فاطمه سلام الله عليها را ميديد.كه پروانه وار به دور امامش ميگرديد، خود ميسوخت و لبخند را بر لب «ولايش مينشاند و غم از دلش ميبرد.

تمام مدينه كه هيچ اگر عالم بر عليه او  ميبود . فاطمه را داشت ،ديگر كسي را نميخواست. وديگر كسي لازم نبود. تا اينكه فاطمه اش رفت كه با رفتنش علي عليه السلام هم ديگر نبود.

اي شيعيان، اي نفس من ، اگر آقايم ياوري داشت و اگر آقايم تنها نبود،ماتمي نبود.امان از بي كسي و تنهايي. هزاران بي حرمتي خراشي هم به دل آقايمان نمي گذاشت. اما صدحيف و هزاران افسوس كه درد آقاي من و تو درر بي احترامي دشمنان نيست ،بلكه ناله اش غريبي و تنهائيست.

بي احترامي به عزيزان و دين و ناموس، هنگامي كه ياريگري و مونسي نباشد سخت است و كشنده و كمر شكن. از كربلا بگوئيم .ابا عبدالله عليه السلامديگر تاب و توان ايستادن ندارد. ضربات فراوان شمشير و نيزه اورا زا پا انداخته تا سربلند ميكند - حراميان را ميبيند بسوي خيمه ها هجوم ميبرند . فرياد سر ميدهد من هنوز جان رد بدن دارم. مرا بكشيد سپس بي شرمي كنيد در پيش چشمان من .......  .اگر مسلمان نيستيد لااقل آزاده باشيد.كه تاب ديدن ندارم....

كاش مي مردم و خود اقرار نمي كردم.كه آقايم  اين جسارت را مي ديده اما ياور نداشت براي جواب آنها را دادن.آري وقتي انسان دچار بيكسي باشد.مضحكه نامردان پست دنيا ميگردد.تا اباالفضل بود اميد دل كاروان بود و ياس و نااميدي در دل يزيديان. اما تا عباس بر زمين افتاد. صداي هلهله و شادماني و پايكوبي به پا خواست.و اين خنده  دشمنان به غريب شدن حسين عليه السلام بود.نه بگذار بهتر بگويم . مردم  مدينه . غاصبان حق ولايت ،هنگامي كه فاطمه سلام الله عليها تنها غمخوار علي عليه السلام رفت. چگونه اقا را خوار ميكردند و  اورا به بي كسي به تمسخر.كه علي ديگر يار ندارد.

 و واي برمن و امثال من .خدايا رسواي عالم گشتم. همه مرا شناختند حتي دشمنان. آبرويم رفت. آنها دانستند كه من يار آقايم نيستم .آنها پي بردند كه آقايم تنهاست.

من چه ميگويم؟ من به چيز اقرار ميكنم؟ ولي بگذار غم دل آقايم را بگويم.كاش نبودم اينها را نميفهميدم.كجايند ياران عاشورايي. كجايند فدائيان اهل البيت.؟ آنها كه سبقت ميگرفتند در بردن غم واندوه از رخسار دلدارشانو جانفشاني در راه محبوب؟

همه ميگفتند .يا اباعبدلله. بگذار تا به ميدان بروم و قطعه قطعه گردم.كه نمي توانم زنده باشم و غم تو و شهادت فرزندان و اهل تو را طاقت بياورم.كاش من نيز در غم آقايم تاب نداشتم.

باز هم ميگويم.شايد كمي از درد آقايم بكاهم.انسان از غم بيكسي و بي حرمتي از زشت صفتان روزگار و كوردلان دنيا.قامتش خم ميشود.زينب كبري سلام الله عليها تا برادرانش بودند استوار بود و پايدار.اما تنها كه شد و چوب خيزران و لبهاي برادر را ديد ،اين بي حرمتيها گيسوانش را سپيد كرد و رويش را زرد نمود او را پير.وواي كه اين بي حرمتي با آقاي من چه كرده.كاش اين روزها من آقايم را نبينم . چهره از غم خسته آقا را نبينم.

باز هم ميگويم. انسان غريب را نامردمان كافر و بي خدا چه خوار ومي كنند و كوچك. رقيه سه ساله تاپدر برسرش بود وعمو دركنارش كسي فكراينكه دستش راهم به او برساند درسر نداشت.

اما امان از بي كسي. تا بي پناه شد. دشمنان ميزنندش و ميگويند كو پدر پهلوانت و كو آن عموي همچون شير تو؟. كجايند ؟ پس چرا به ياريت نمي آيند؟

و باز هم واي برمن!!! اين روزها  ، به آقايم چه مي گويند،جسارت به حرم پدرش كرده اند.  حال مي گويند ، كو ياراني كه ياريت دهند. كو آن كساني كه در مقابل ما بايستند .تو را تنها رها كرده اند و مشغول زندگي خويشند.تا به كي اهل بيت و خوبان خدا تقاص بدي و پستي مردمي چون مرا بدهند. روزي علي عليه السلام را داغدار ميكنند و حقش را غصب .روزي امام حسن عليه السلام روزي در كربلا ..... حال در اين ايام باز من بد ميكنم. و من غرق گناه ومعصيت دنيا ميشومو اين آقايم امام زمان عليه السلام است كه خون دل ميخورد ، و اشك ماتم مي ريزد.

 تا به كي امام نازنينم به پاي همچون مني بسوزد؟حتي در بيابان هم دست از آزار و اذيت آقايم بر نميدارم.    

                           كاش يار آقايم شوم ، كاش يارآقايم شوم

 

  نوشته شده در  جمعه 1384/12/12ساعت 13:10  توسط alireza  | 
 

پرسیده اند که اگر در کربلا بودی چه ميكردي ؟

قطرات اشکم گواه گوشه ای از گداختن جانم در فراق توست .

حسین من فرزند جاهلیت ثانیم و گمشده در دریای ظلمت ، از امت آخرالزمانم و در کربلای تو حضور نداشتم ، اما از اعماق وجودم این صدا را می شنوم که فریاد بر می آورد :« یا لیتنی کنت معکم » .

نمی دانم اگر در روز عاشورا بودم و از تو می پرسیدم که آیا من نیز می توانم جزو اصحاب عاشورائیت قرار بگیرم یا نه ؟ ، تو در پاسخم چه می فرمودی ، اما گمان می کنم که می فرمودی :« اصحاب من انس و اشتیاقشان به مرگ چون اشتیاق کودک است به سینه مادر و تو نیز نیک در خویش بنگر که اگر چنین انس و اشتیاقی به مرگ داری تو نیز از اصحاب کربلائی ما یی و گر نه، نه

و من عرضه می داشتم « حسین جان ، نمی دانم ، ولی مگر نه این که صحرای کربلا به وسعت همه تاریخ است و تا کسی را به امتحان کربلا نیازموده اند از دنیا نخواهند برد، من هنوز در عرصه ابتلاء قرار نگرفته ام تا بدانم که چون بریر بن خضیرم یا اینکه چون فرزند ضحاک تا عصر عاشورا بیشتر با تو نیستم و از تو می خواستم که برایم دعا کنی و چند کلمه ای در گوشم نجوا کنی تا همچون زهیر بن قین بجلی از عثمانی بودن به حسینی بودن و از محب بودن به عاشق بودن پرواز کنم و در رکاب اصحاب عاشورائیت قرار بگیرم

حسین جان ، من نیز صفات عثمانی در ایمانم رسوخ کرده است و در خود نمی بینم که چون پروانگان درگاهت، از آنانی باشم که سپر دینند و نه جزو آنانی که دین سپر آنهاست، از آنانی که نماز به پا می دارند و زکات می دهند برای رسیدن به معبود، و منیت من در پیشگاهت از صفات عثمانیم سر چشمه گرفته است و گر نه باید چون قطره ای از دریا در حضورت نیست و نابود باشم .

ای فرزند فاطمه ، بعد از آن نجوا و پیدا کردن لیاقت برای همراهی و حضور در رکابت ، چون حبیب بن مظاهر در شب عاشورا با اصحابت مزاح می کردم، چرا که فردا روز وصال بود و برای عاشق، شیرین ترین حادثه، وصال به معشوق است .

حسین جان ، اگر افتخار شمشیر زدن برای دفاع از دین و قرآن را در کنار تو پیدا می کردم زیباترین رجزم را در مقابل دشمن، شعار آن غلام حبشی فدا شده در راهت قرار می دادم که بانگ بر می آورد :« حب الحسین اجننی » و چون پروانه بر آتش می زدم تا حرارت و شور عشق را با تمام وجود احساس کنم و برای بشریت جاودانه بمانم .حسین جانم ، ای ستاره عشق در آسمان لایتناهی اندیشه الهی که هیچ پرنده بلند پروازی قدرت رسیدن به افق هایت را ندارد ، نمی دانم که این سخنانم از اعماق وجودم است و یا باز مثل همیشه جملاتی ظاهری که می آیند و می روند .

حسین جان ، اگر در کربلایت بودم ، خاک پای اسبان و شتران یاران ملکوتیت می شدم و اگر در کربلا بودم اشک چشم کودکان کاروانت .

و وای بر من ، اگر در کربلا بودم و شرمنده رخسار زینب می شدم و وای بر من اگر در کربلا بودم و لیافت شهادت در راهت را پیدا نمی کردم ، آن گاه بود که حقا بر من واجب بود که مخاطب ندای « فقتلو انفسکم » قرار می گرفتم .

و حسین اینها اگرهای نفس است و روزگار، بادیه هول ابتلائات است و هر روز عاشورائیست و هر جا کرب و بلایی و مرا نیز یقیناً به امتحان کربلای تو خواهند آزمود و امروز از تو می خواهم که ای کشتی نجات دستم را بگیری و ندای یا لیتنی کنت معکم مرا نیز بپذیری تا دیگر از من نپرسند اگر در کربلا بودی ...

 

  نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/17ساعت 13:2  توسط alireza  | 
تزکیه نفس
* بايد دانست وقتي انسان از خود غفلت کند و در صدد اصلاح نفس و تزکيه آن بر نيايد و نفس را سر خود بار آورد هر روز بلکه هر ساعت بر حجابهاي آن افزوده مي شود و از پس هر حجابي ، حجابي بلکه حجبي براي او پيدا شود تا آنجا که نور فطرت به کلي خاموش و منطفي شود .
* آيا نيامده وقت آن که در صدد اصلاح نفس برآييم و براي علاج امراض آن قدمي برداريم ؟ سرمايه جواني را به رايگان از دست داديم و با غرور نفس و شيطان ، جواني را که بايد با آن سعادتهاي دو جهان را تهيه کنيم از کف نهاديم ؛ اکنون نيز در صدد اصلاح بر نمي آئيم تا سرمايه حيات هم از دست برود و با خسران تام و شقاوت کامل از اين دنيا منتقل شويم .
* عزيزا ! از خواب گران برخيز و اين امراض گوناگون را با قرآن و حديث علاج کن و دست تمسک به حبل الله متين الهي و دامن اولياء خدا زن ! پيغمبر خدا اين دو نعمت بزرگ را براي ما گذاشت که به واسطه تمسک به آنها از اين گودال ظلماني طبيعت خود را نجات دهيم و از اين زنجيرها و غلها خلاصي پيدا کنيم و به سيره انبيا و اولياء متصف شويم.
* خدا نکند انسان پيش از آنکه خود را بسازد جامعه به او روي آورد و در ميان مردم نفوذ شخصيتي پيدا کند ، که خود را مي بازد و خود را گم مي کند .
* اگر دست از اين عالم – که مزرعه آخرت است – کوتاه شد ديگر کار گذشته است و اصلاح مفاسد نفس را نتواني کرد .
* اي عزيز ! بدان که خواهش و تمناي نفس به جايي منتهي نشود و با اشتهاي آن به آخر نرسد .
* هر بلايي سر انسان مي آيد يا جامعه از دست قدرتمندان مي بيند در اثر هواي نفس و خودخواهي است .
* نمي شود که انسان هم خودپرست باشد و هم خداپرست . نمي شود که انسان هم منافع خودش را ملاحظه کند و هم منافع اسلام را . بايد يکي از اين دو تا باشد.
* اي عزيز ! اکنون تا حجابهاي غليظ طبيعت نور فطرت را به کلي زائل نکرده و کدورتهاي معاصي صفاي باطني قلب را به کلي نبرده و دستت از دنيا که مزرعه آخرت است و انسان در آن مي تواند جبران هر نقصي و غفران هر ذنبي کند – کوتاه نشده دامن همتي به کمر زن و دري از سعادت به روي خود باز کن .
* اي دوست ! در ايام جواني اراده و تصميم انسان ، جوان است و محکم از اين جهت نيز اصلاح براي انسان آسانتر است. ولي در پيري اراده سست و تصميم پير است و چيره شدن بر قوا مشکلتر است.
( چند نکته اخلاقي و عرفاني از امام خميني )
  نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/06ساعت 10:4  توسط alireza  | 

 

 

اگر غدیر بودم!

      کاش بودم و پیمان می بستم و بر سر پیمان باقی می ماندم.کاش پیمان نمی شکستند. کاش با امامشان می ماندند.

      صف آرایی بزرگی بود همه ایستاده و یا نشسته زیر آفتاب سوزان، ولی امیدوار به رحمت واسعة الهی، قرار بود ندای حق از جانب پروردگار بوسیلة آخرین پیامبر خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- به سان رحمت به پیروان آن حضرت نازل شود.

مگر چه شده بود؟  

      همه منتظر بودند تا پیامبر خاتم- صلی الله علیه و آله و سلم- اعلام كند که بعد از خود چه کسی سرپرستی و صاحب اختیاری را به عهده خواهد گرفت. همه دست به سینه، دل به فرمان او بسته اند. از راه های دور و نزدیک آمده بودند تا بشنوند و ببینند، آخرین پیام پیامبر خود را که بارها در جاهای مختلف بیان کرده بود.

      آنها که شنیدند و بودند به آنها که نشنیده اند و نبوده اند برسانند. پدران و مادران به فرزندانشان و همان طور به نسل های بعد تا قیامت منتقل شود. پیام ولایت در یک زمان و مکان مشخص گفته شد، ولی برای تمام نسل ها و زمان ها قابل اجرا است.

آه خدای من! آرزو داشتم كه آن شوره زار را در آن روز گرم توقف دیده بودم!

      دست بیعت به امام زمانم می دادم.گویند تشت هایی قرار دادند پشت پرده، که خانم ها به این ترتیب با مولای خود عهد ببندند.اگر من آنجا بودم آن آب را سرمه ای بر چشمان خود و یارانم می کشاندم چون به واسطة آن امام،برکت پیدا کرده بود و مثل جانم از آن دفاع می کردم.

 

      ولی چه شد؟ چه بیعتی که فقط چند صباحی گذشت و در روز شهادت پیامبر اکرم 28 صفر وقتی گل باغ بهشت را از بین مردم چیدند، بلافاصله جریان سقیفه و داستان غم انگیز شهادت حضرت زهرا- سلام الله علیها- و غم هایی که بر ائمة اطهار را وارد کردند. اگر حقیقتاً بیعت راستین بود این همه خون های نا حق از اهل بیت نمی ریخت.

      حالا بیایید با هم دست به آسمان برداریم و با خدای خود پیمان ببندیم که با امام زمان خود هستیم و به ولایت و امامت امام عصر- علیه السلام- می مانیم. آن روز خدا را شکر می کنیم که ولایت امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- را پذیرفته ایم و بر سر پیمان با امام مهدی- علیه السلام- خواهیم ماند.

 

  نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/26ساعت 11:54  توسط alireza  | 

  نگرش به زندگي

دیشب که خواستم بخوابم به چند چیز فکر کردم: چه آینده ای در انتظارم است؟ مادر بیمارم را به کدام پزشک ببرم؟ مشکل مالی که برایم پیش آمده چگونه رفع کنم؟و ...
آخرشب چندکلامی باپدر مهربانم با مولایم با امام زمانم به درد دل نشستم و مشکلاتم را به او گفتم. احساس می کردم سر بر دامن او گذاشته ام دست نوازش او را بر سرم حس می کردم. صدای امید بخش او را با گوش دل شنیدم.
بی پناهی بودم که به پناهگاه رسیده بودم.نیازمندی بودم که به معدن کرم دست یافته بود
با تمام آن مشکلات آرام خوابیدم . سحرگاه پیش از طلوع فجر برخاستم . دست و صورت را در باران رحمت الهی